Categories
Opinion

جامعه به خواب زده ریاضی ایران

نویسنده ی این سطور اگر چه در اکثر مواقع به خواب زده ولی عضوی از جامعه نامبرده در عنوان این نوشته نیست. او در طول سالیان از بسیاری از ریاضیدانان جامعه مذکور آموخته است و همچنان می آموزد و با بسیاری از آنها همکاری کرده است و همچنان همکاری می کند. بنابراین می داند که عنوان این نوشته بسیاری را خواهد آزرد و محتوای آن بیشتر. اگر چه امیدوار است که جنس این دو نوع آزردگی اندکی با هم متفاوت باشد و به خاطر عنوان از نویسنده آزرده شوند و به خاطر محتوا از خود

چرا می نویسم

مدت هاست که سکوت جامعه ریاضی یا در خوشبینانه ترین تعبیر، این که  وظیفه ما ریاضی است و باقی ماجرا ها به ما ربطی ندارد، موجب ناراحتی نویسنده است. ولی از آنجایی که آدم های مختلف به چیزهای مختلفی واکنش به خرج می دهند همیشه این احتمال هست که آنچه او به آن حساس است، او به آن حساس است. علاوه بر این، معمولا از آنچه از آن اطلاع کافی ندارد نمی نویسد. بنابراین تصمیم گرفت غصه بخورد تا به طور ناپخته ای خود و دیگران را بیازارد. اما مشاهده ی ساده ای است که به سختی می تواند باور کند که فقط به حساسیت او برمی گردد

کتابی که نوشته می شود، نقدی که بر آن نوشته نمی شود

فرهنگ و اندیشه ریاضی و خبرنامه انجمن ریاضی، کم و بیش تنها مجله های عمومی جامعه ریاضی ایران هستند. عمومی هم به معنای محتوای آن و هم به معنای امکان دسترسی به آن. هر دو هرازگاهی کتابی را معرفی و نقدی بر آن می نویسند. «فرهنگ و اندیشه ی ریاضی» کمتر (در ده سال گذشته کمتر از ده مورد) و خبرنامه بیشتر. تقریبا در هر شماره بخشی به نام معرفی کتاب هست و در این بخش هم کتاب های نوشته شده و هم ترجمه شده معرفی می شوند در حد نام کتاب، نام نویسنده یا مترجم، ناشر و چند خطی که احتمالا از مقدمه کتاب است.  هرازگاهی هم در بخش دیگری معرفی و نقد با هم است که در آن کتابی علاوه بر معرفی، نقد هم می شود

مشاهده این است. در ده* سال گذشته کتاب ریاضی ای که نویسنده ی آن ایرانی باشد و در داخل ایران چاپ شده باشد، نقد نشده است

خب که چی؟

اول اینکه کنجکاوم بدانم در چنین بی نقدی ای، انجمن ریاضی ایران چگونه در مورد برگزیدگان جایزه دکتر غلام حسین مصاحب  «به منظور تقدیر از نویسندگان آثار برجسته ریاضی»  تصمیم خواهد گرفت (اگر نگویم چگونه رویش شده است این جایزه را تعریف کند.) دوم اینکه، نمی توانم بفهمم چگونه تدریس و پژوهش سالم بدون فرهنگ نقد سالم معنی دارد. سوم اینکه نمی فهم نقدی که بر کتابی که توسط جان نوشته شده است در حالی که خود جان از خواندن آن محروم است چون فارسی نمی خواند و روحش هم خبر ندارد که کتابش به فارسی ترجمه شده است، چگونه می تواند اخلاقی باشد (با فرض اینکه جان زنده است. می فهمم که نقد چگونگی ترجمه کار خوب و اخلاقی ای است اگر انجام شود.)  چهارم اینکه بالاخره این بی نقدی، من یکی را خواهد کشت و خواستم همگان بدانند چرا مرده ام

اما چرا عنوان را اینقدر کلی انتخاب کرده ام

برای اینکه حس ام را هم از مشاهده ی ساده ی این نوشته و هم از مشاهدات نوشته نشده ام بیان کرده باشم که مجبور نباشم در مورد آنها هم بنویسم. نوشتم مجبور، چون بچه تر که بودم از ژان پل سارتر خواندم که نقد وظیفه ای اجتماعی است و چون بچه تر بودم آن را باور کردم و به این باور ادامه دادم

 * در مورد فرهنگ و اندیشه، ده را می توانستم با عدد بزرگتری هم جایگزین کنم. در مورد خبرنامه به دلیل تغییر سایت انجمن، در هنگام نوشتن این متن فقط به حدود  پنج سال گذشته دسترسی داشتم ولی بعید می دانم نقدی نوشته شده باشد و من آن را از دست داده باشم. اگر چنین است لطفا من را آگاه کنید