Categories
Proof Textbook قصه های مجید

قصه های مجید، فصل پنجم

این قسمت: وقتی مجید به نویسنده ی قصه هایش هم رحم نمی کند

اول از آمنه ابراهیم زاده، دانشجوی قدیم ام و دوست سال های جدیدم تشکر کنم که این معدن «طلا» را از کتاب ریاضی نهم برایم فرستاد

راستش همین تیکه، می تواند خوراک همه ی روزهای قرنطینه ام باشد. ولی چون قول داده ام که هر قصه فقط قصه ی یک موضوع باشد، این داستان را فقط به حسینِ مجید اینها اختصاص می دهم

حسینِ مجید اینها کیست

حسینِ مجید اینها از این توانایی برخوردار است که چند مثلث مختلف با حالت های گوناگون بکشد و زوایای آنها را اندازه بگیرد و ببیند که مجموع زوایای داخلی برابر ۱۸۰درجه است و نتیجه بگیرد که مجموع زوایای داخلی هر مثلث ۱۸۰ درجه است

حتما شما که مجید را می شناسید اکنون اعتراض خواهید کرد که اینکه حرکت مجید گونه ای نیست. هست، چون از امثال من و شما و دانش آموز من و شما برنمی آید. مثلا این مثلثی است که من همین الان کشیدم و زاویه های آن را اندازه گرفتم

امیدوارم به توانایی حسینِ مجید اینها الان پی برده باشید. راستش این توانایی خیلی قلب من را به درد آورد. چون وقتی این دست به قلم، دانش آموز راهنمایی ای بیش نبود، معلم ریاضی اش او را از کلاس انداخت بیرون چون هی مثلث هایی می کشید که مجموع زوایای داخلی آنها ۱۸۰ درجه نبودند!!!ا

حالا چی

حالا اینکه این واقعیت که مجموع زوایای داخلی هر مثلثی ۱۸۰ درجه است یکی از بهترین مسایل برای درک معنی اثبات در هندسه و درک معنی این است که ما چه چیزی را اثبات می کنیم. نکته ی خیلی حیاتی این است که وقتی اندازه می گیریم، باید خوش شانس باشیم که مجموع زوایا بشه ۱۸۰. بعد اگه مثل این دست به قلم هی به ماجرا گیر بدین و دقت اندازه گیری رو بالا ببرین و سعی کنید زاویه ها را با یکی دو رقم اعشار اندازه بگیرید، هی کار خراب تر می شه چون هی عددی که به دست می آد حول و حوش ۱۸۰ است و نه ۱۸۰. پس اولین سوال جدی که یه دانش آموز باید درک کنه اینه که وقتی ما داریم ثابت می کنیم مجموع زوایای هر مثلثی ۱۸۰ است، داریم چی رو ثابت می کنیم یا اینکه منظورمان چه مثلثی است

نکته ی بعدی این است که داشتن صداقت علمی چیز خوبی است و ای کاش در «برنامه ی درسی ملی» که کتاب های درسی را بر مبنای آن تالیف کرده اند بنویسند: رعایت صداقت علمی از اهم واجبات است

و آخر اینکه نمی توانم بر وسوسه ی پرسیدن این سوال غلبه کنم که «مهدی شکل زیر،» در کجای شکل است (به مهدی قصه نگاه کنید)ا

  • آمنه ابراهیم زاده says:

    ممنون.
    من دو تا سوال برام پیش اومده:
    اول: اگر موقع درس دادن، این موقعیت های داستانی رو یه تغییر جزئی بدیم چه طوره؟ اینکه شخصیت های نوجوان شون رو حذف کنیم و خودمون چند تا سناریو رو مطرح کنیم و اون ها رو در کلاس به بحث بذاریم. و از بچه های کلاس مون بخوایم که بگند هر کدوم چه مشکلاتی دارند.
    آیا با این کار، مسئله حل می شه.
    به نظرم حس تحقیری که سناریوی کتاب می تونه برای بچه ها داشته باشه کم یا حذف می شه . به نظرتون این طور هست؟ و مشکل دیگه ای باقی می مونه؟

    • آمنه ابراهیم زاده says:

      این سوال از این نظر برام مهمه: حالا که به نظر من به عنوان معلم، کتاب این اشکال رو داره، ترجیحم اینه که اشتباه کتاب رو با کمترین تغییر اصلاح کنم و نزدیک به کتاب حرکت کنم. شاید این راه حل کم هزینه تری باشه نسبت به اینکه بخوام یه مسیر شخصی بسازم برای درس دادن یه فصل از کتاب مثلا. منظورم از کلمه کم هزینه، بیشتر قابل توصیه به عموم معلم هاست

  • آمنه ابراهیم زاده says:

    و سوال دومم:
    یه وقت هایی و نه همیشه، میشه معلم همین سناریو ها رو به طور زنده و با کمک بچه های کلاس خودش اجرا کنه. مثلا درمورد یه مسئله ترکیبیات یا هر مسئله ای که چند راه حل در حد توانایی های بچه ها داره، از بچه ها بخوایم راه های مختلف شون رو توضیح بدند و بعد همون راه حل ها رو به بحث بگذاریم و سعی کنیم از دل این بحث ها به نتایجی برسیم

    این کار هم مشکل داره؟ باز هم تعدادی از بچه ها ممکنه مبهوت توانایی های حل مسئله بعضی از دوستاشون بشند. تنها فرقش با قصه های کتاب اینه که شخصیت های سناریو حالا آشنا هستند و واقعی اند
    .

    • آمنه ابراهیم زاده says:

      و این سوال از دو نظر برام مهمه:
      یکی اینکه داشتم فکر می کردم شاید انگیزه مولف ها از گذاشتن چنین قصه هایی، ترویج این نگاهه که ای معلم ها، نگاه های مختلف بچه ها رو بشنوید و اون ها رو در جمع خودشون به نقد بذارید (البته نگاه خوش بینانه ایه، و برای ترویج این نگاه راه های ساده تری می شه تور کرد.)

      دوم اینکه من زیاد این کار رو در کلاسم انجام دادم و اتفاق های هیجان انگیزی در کلاس افتاده. ولی حالا یه کم نقادانه تر دارم نگاه می کنم، فکر می کنم خیلی وقتا چیزی که من بهش می گم اتفاق هیجان انگیز، فقط برای من و عده کمی از بچه ها هیجان انگیزه و برای تعدادی از بچه ها ممکنه کاملا مضر یا بی فایده باشه و اون بچه ها از چشم من دور بمونند. دقیقا به این خاطر که من از اتفاق کلاس هیجان زده شدم

      • دو تا موضوع را باید از هم جدا کرد. یک، استفاده از فعالیت در کلاس درس. دو، آنچه در کتاب درس به عنوان جواب بچه ها به آن فعالیت ها آمده است. توجه کنید هیچکدام از قصه های مجید در مورد یک نیست و همه ی آنها در مورد دو است. و همه ی قصه ها به این اشاره دارد که آنچه در کتاب از زبان بچه ها نقل شده است نه در کلاس درس مشاهده می شود نه در ادبیات آموزش ریاضی از آن سندی هست نه اصلا به بسیاری از دلایل شناختی در آن سن مورد نظر کتاب قابل اتفاق افتادن است. داستان بعدی قصه های مجید را به این اختصاص خواهم داد. فکر کنم الان دیگه وقت آن است که قصه ی گاوس مجید اینها را که قولش را داده ام بنویسم